تبليغاتX
بی وفا
اگه یادتان بودو باران بارید....دعایی هم به حال بیابان کنید

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 16:28 توسط 1عاشق |


 عمری با غم عشقت نشستم ...به تو پیوستمو از خود گسستم ولیکن سرنوشت این سه حرف بود...تورا دیدم..پرستیدم..شکستم

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 16:23 توسط 1عاشق |


ای کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود

ای کاش کودک بودم تا از ده دل میخندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم

ای کاش کودک بودم تادراوج ناراحتی ودرد با یک بوسه همه چیز را فراموش میکردم

ای کاش کودک بودم........

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 17:25 توسط 1عاشق |


 فردا و دیروزبا هم دست به یکی کردند: دیروز با خاطراتش مرا فریب داد. فردا با وعده هایش مراخواب کرد. وقتی چشم گشودم امروز هم گذشته بود
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 12:28 توسط 1عاشق |


 کسي هرگز نميداند چه سازي ميزند فردا-چه ميداني تو از امروز چه ميدانم من از فردا-همين يک لحظه را درياب که فردا ميشويم تنهاي تنها

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 12:26 توسط 1عاشق |